من به این مهر سکوت ؛ من به این

 

تاریکی ؛ من به ما ؛ من به فرسودگی

 

ذهن خودم

 

معترضم که چرا ...........

 

شوق آغاز مرا

 

و منی چون من را ز خودم دزدیدند


 

به کجا بر گردم ؟..............

 

حق برگشتن را زتنم دزدیدند..........

 .........................................................

نداشتن تو یعنی اینکه دیگری

 

تو را دارد،

 

 نمی دانم نداشتن ات سخت تر

 

است یا تحمل اینکه دیگری تو را

 

 داشته باشد

 

...................

 

دلم را سخت می شکنی و آسان

 

 عذر می خواهی …

 

عادلانه نیست…



 





نترس

با لحظه ها حرف زده ام

قرار است خاطراتِ خوبمان را دست به دست

 کنند

...تا امروز

قرار است دوباره به یادِ هم بیفتیم

پیدایمان شود

باز هم حرف بزنیم با یک نگاه

...دستمان برسد تا عشق

باور کن

سکوتمان دست نخورده است هنوز